می نویسم
به یاد روزهای انتظار
به یاد لحظه های فرا ق
به یاد چشم های اشکبار
به یاد سینه های داغ دار
به یاد خلوت های غم بار
به یاد غروب های دلگیر
وطلوح حسرت بار
به یاد او چون پرنده ای
به سوی آسمان پر کشیدو
چشم منتظر را تا ابد
به انتظار خود گذاشت.





عشق
















آسمون ابریه اما دیگه بارون نمی یاد


صدای گریه بارون توی ناودون نمی یاد


اون که من دوسش دارم از خونه بیرون نمی یاد

واسه ی این دل تنها دیگه مهمون نمی یاد


نمی یاد نمی یاد نمی یاد تا بدونه


جای خالیش تو خونه واسه من یه زندونه


دیگه اون دوس نداره


واسه من گل بیاره


روی موهام بذاره 


یادمه روزی که آشنا شدیم


روزی که مثل دو غنچه وا شدیم


وقتی اون بوسه لب هامو می بست


نم بارون رو لبامون می نشست


نمی یاد نمی یاد تا بدونه


خای خالیش تو خونه واسه من یه زندونه 


دیگه اون دوس نداره


واسه من گل بیاره 


روی موهام بذاره


آسمون ابریه اما دیگه بارون نمی یاد


صدای گریه ی بارون توی ناودون نمی یاد


اون که من دوسش دارم از خونه بیرون نمی یاد


واسه ی این دل تنها دیگه مهمون نمی یاد


نمی یاد نمی یاد نمی یاد تا بدونه


جایه خالیش تو خونه واسه من یه زندونه


دیگه اون دوس نداره


واسه من گل بیاره 







روی موهام بذاره 


یادمه روزی که آشنا شدیم


روزی که مثل دو غنچه وا شدیم


وقتی اون با بوسه لب هامو می بست


نم بارون رو لبامون می نشست






....... 


..................















درد تنهایی
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........

















